شهرزاد
متنوع
هرچی عشقه تودنیا من می خواستم مال ما شه اما توهیچ وقت نذاتشی بینمون قصه نباشه فکر می کردم با یه بوسه با تو همخونه می مونم نمی دونستم نمیشه آخه بی تو نمی تونم گله می کنم من از تو از توکه این همه بی رحمی هزاربار مردم از عشقت توکه هیچ وقت نمی فهمی نمي تونم بي تفاوت بگذرم از اين نگاهت اگه حتي اين خيانت باشه آخرين نگاهت نمي خوام توچشم مردم دوباره سنگ روي يخ شم گريه هات سودي نداره تورو اين بار نمي بخشم نه تواوني كه مي گفتي واسه چشام مي ميري نه تواوني كه مي خواستي اسموم طلا بگيري نه تواوني كه مي گفتي واسه چشام مي ميري نه تواوني كه مي خواستي اسمو طلا بگيري نمي تونم نمي تونم بي تفاوت بگذرم ازاين نگاهت اگه حتي اين خيانت باشه آخرين گناهت نمي خوام نمي خوام توچشم مردم دوباره دوباره سنگ روي يخ شم گريه هات سودي نداره تورواين بار نمي بخشمت اومدم برات از قصه ی عشق بی وفای بگم که کارش دل شکستنه اومدم ازحال عاشقای بگم که یه چشمشون اشکو ویه چشم دیگشون خونه آره رسم عاشقی همینه دوست دارم و خداحافظ وخداحافظ همه اونای که غریبه و بی کس و بی نشونن می دون که هر کی زیباتره بی وفاتره خوب منم عاشقم منم بی کسم اما کی میدونه وقتی هوای دلم ابری میشه چشمام چه حالی داره چشام چه حالی داره آره عاشقا می دونن اما توهیچ وقت نمی فهمیدی چون عاشق نبودی چون عاشق نبودی قصه ی غریبه ی اما قصه ی من تنها که نیست همه عاشقاست قصه همه بی کساست اما باید بدونی که عاشقا هم خدای دارن اماباید بدونی که عاشقا هم خدای دارن همون خدای که مارو تو اوج پاکی آفرید بعد قلبی عاشق بهمون هدیه کرد اما این رسم عاشقی نیست این رسم بی وفائیه اینك بهــار بوی باران، بوی سبزه، بوی خاك می بینی خراب وداغونت شدم سوختم خوشی توربه تنهای خود فروختم اگه ارزون تو ور دادم به یه دنیای که خود نیستم چون که من زاده ی دردم با درد و غم غریب نیستم غریب نیستم غریب نیستم گاهی وقتا ها بی خبر میام کنار پنجرت تا یه کم ببینمت اخ که دلم تنگه واست خوشم از شادی تو وقتی می خندی با رغیب تو دلم تازه میشه یه درد کهنه ی غریب همه دردها رو کشیدم جز این درد عاشقی سهم من از باغ عشق شد گل زرد عاشقی آی دلم ببخش اگه یه درد تازه ی اومد آخرین فصل غم ماست فصل سرد عاشقی جرم من چیست ؟ جرم من چیست که شیدای نگاهت شده ام آن قدر واله که انگشت نمایت شده ام جرم من چیست که در کلبه تنهایی خویش زاهد گوشه محراب لبانت شده ام آخر ای اختر تابنده به دامان سپهر جرم من چیست که رسوای زمانت شده ام آمدی ساده نشستی به گلیم دل من جرم من چیست که معشوق نوازت شده ام ای که از شور جوانی خودت سرمستی ساغری نوش که ساقی شرابت شده ام آمدی ساده نشستی و چو طوفان رفتی هیچ انگار ندیدی که خرابت شده ام رفتی و بی خبر از خویش نمودی ما را لحظه ای چند نظر کن نگرانت شده ام ای که از حال دل من خبری نیست تو را با خبر باش که من چشم به راهت شده ام سایه به سایه خداحافظ عشق من... عشق من قصه نخور قصه خرابت می کنه وقتی پیشت نباشم اشکاتو کی پاک می کنه کاشکی تو عشقو محبت پیش تو کم نیارم واسه این جونم دادم که بگم دوست دارم اشک امونم نمی ده سخت ازت جدا شدن نمی گم این جمله رو باز خداحافظ عشق من چقدرتنها میشم وقتی تونیستی پش من می سوزم ازتب تو بی تو مثل آتیشم خسته از دنیا میشم وقتی تونیستی پیشم بی تو من تنها میشم وای بی تو من تنها میشم بعد مرگم نمی خوام غم تو دلت جا بمونه ای خدا کاری نکن اون لحظه ی تنها بمونه رفتم از پیش تو اما نگاه تو قسم من هنوزهم واسه تنهای تودلواپسم عشق من گریه نکن گریه ی تو دلگیره آخه اون اشکهای تو روح من آتیش می گیره چقدرتنها میشم وقتی تونیستی پیشم خداحافظ خداحافظ عشق من... 
چقدر غریب شده ام میان این همه آشنا…
چند روزی است حجم تنهایی را بر روی قاب آبی دلم نقاشی می کنم
نه
قلم در دست من نیست
من نقاش این تنهایی نیستم
این خاطرات شب چشمانت است که
قلم در دست گرفته..
و به حرمت شبهای تلخ من
بعد از رفتن تو
حجم تنهایی را بر قاب دلم نقاشی می کند

تنهايی من، همان انتظارم است
و انتظارم، همان عشق!
و عشق تنها بهانه ی بودنم!
بی بهانه ام نکن!
شاخه های شسته، باران خورده، پاك
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستو های شاد
خلوت گرم كبوترهای مست
نرم نرمك می رسد اینك بهار
خوش به حال روزگار!
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخك كه می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به كام
باده رنگین نمی نوشی ز جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می كه می باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر كامی نگیریم از بهار
گر نكوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
رو به رو
هق هق گریه و سکوت
رفت
جدا شدم از او
تکه به تکه
بند بند
قلب منو صدای او
آه خدا دلم کجاست
له شده زیر پای او
غم در خانه میزند
گریه امان نمیدهد
باز کنید
بازه ,باز
دوست به خانه میشود
سهم من است از عاشقی
شمع و شب و غم و سکوت
ستاره های بی فروغ
دست نکش به صورتم
دست نکش به صورتم
به خون نشسته اشک من
آه خدا دلم شکست
تکه به تکه
بند بند
پاره به پاره میرود
| Design By : Night Skin |


